می وزد باد و می روم سویش
می شوم عاشقِ عاشقِ رویش
می شود گل می شوم بلبل
می سرایم ز عطر دهان گویَش
می وزد طوف و می روم سمتش
مستم از بوی خوب مهنوشش
مِی زده جان و می زند قلبم
از نگاه سر خوش سخنگویش
دم شده روح و بایدش نوشید
چایْ با لعل گلو سوزش ...
می وزد باد و می روم سویش
می شوم عاشقِ عاشقِ رویش
می شود گل می شوم بلبل
می سرایم ز عطر دهان گویَش
می وزد طوف و می روم سمتش
مستم از بوی خوب مهنوشش
مِی زده جان و می زند قلبم
از نگاه سر خوش سخنگویش
دم شده روح و بایدش نوشید
چایْ با لعل گلو سوزش ...
در دل اگرم خاک سیاهی بنشسته
این درد دوایش به دم حضرت آقا ست
من را به حریم راه ندادند خیال است
این در به اذن است و به اشک ، این در بسته
در بطن دلم گرد و غباری به پا شد
طوفان توسل به امداد نشسته
خون دلم این بار ز هر گردی جدا شد
الحمد دعایم به حاصل بنشسته
هوا هوای دل است و هوای من اینبار
مبارک این حال ، بادا مبارک باد
ربوده ام ز دلم ، خاک ، گرد و غبار
ز پنجره آمد باز ، سنگ ها با باد
دلم تمام قد ایستاده است در این باد
ز سر گذشته است این آب ، هرچه بادا باد
اللهم عجل لولیک الفرج
نسیم ، هنوز هم می وزد ... دریا هنوز هم آب دارد ... من هنوز هم هستم ولی شما که نیستید ... همه چیز به هم ریخته ، آن قدر که من که ادعای انتظار را دارم ، ممکن است شما را ببینم و نشناسم ! یا شاید هم این امکان حتمی باشد!
شمار روز هایی را که در انتظار نشسته ام ندارم ، ندارم چون آن قدر کم بوده که شرم دارم ... خودتان می دانید. دست هایم خالی ، چشمم فقط به توست که می خری مرا یا نه؟ گناه دارم ، بخر مرا آقا ...
آفتاب ماه من است و من آسمان او
شب یا روز ، چه فرقی می کنم
من بیدار او بیدار تر
مه توان از قصه ها آزاد تر
راستی در نظر من خورشید یکی است
ماه یکی است
ستاره ... درخشش دارد
اما فقط خورشید است که افق دارد
طلوع دارد
من ، خورشید ، بس ...
تا قمرم چند بود راهی نیست ...